
علی ربیعی در ابتدای نشست «ایرانیان و تحولات ارتباطی و فرهنگی: از بحرانهای امروز تا افقهای آینده» با اشاره به عنوان «تابآوری در دنیای متصل» گفت: به نظرم فرهنگ، رسانه و ارتباطات و نسبت آنها با جامعه امروز، به شکلی درآمده که با این نامگذاری همخوانی دارد. تابآوری در دنیای متصل عنوانی است که برای امسال انتخاب شده و من بیشتر با بخش دوم آن سروکار دارم؛ بخشی که شاید وصف حال جامعه امروز ما نیز باشد.
میخواهم چند گزاره را درباره فرهنگ و ارتباطات مطرح کنم و امیدوارم این نشست بتواند گرهگشاییهایی به همراه داشته باشد. تا جایی که به یاد دارم، هر زمان به حوزه فرهنگ و ارتباطات میرسیدیم، با حوزهای مغفولمانده مواجه بودیم؛ حوزهای که گویی امری جانبی یا حتی کمکی و حاشیهای تلقی میشد.
حتی زمانی که درباره فرهنگ صحبت میکردیم، تنها شکل خاصی از فرهنگ مورد توجه قرار میگرفت. اما امروز هم فرهنگ و هم ارتباطات، بهویژه فرهنگ، با زیست ایرانیان و موجودیت ایران و ایرانیان گره خورده است. البته این برداشت شخصی من است.
«قدرت معنایی» مهمترین سرمایه ایران امروز است
ما در این دو حوزه، در میانه بحران جنگ تحمیلی قرار داریم؛ بحرانی که موجودیت ایران را تهدید کرده است. فرهنگ و ارتباطات اگر نگاهی به خود، به بیرون و به حاکمیت داشته باشند، با نوعی سیاستگذاری یا حتی بدسیاستگذاری مواجه میشوند که بر مصائب ما افزوده است.
اتفاقاً همین مسائل به زیرساخت تبدیل شدهاند. فرهنگ و ارتباطات، اصلیترین سرمایه ایران امروز هستند. ما برای تمامیت ارضی، توپ و تفنگ را میشماریم و به آن افتخار میکنیم، اما به نظر من آنچه زمینهساز تعرض به تمامیت ارضی میشود، مسئله تمامیت ذهنی ایرانیان است. اتفاقاً موضوع تمامیت ایرانیان در حوزه مطالعات انجمن قرار میگیرد؛ چه در ارتباطات و چه در فرهنگ. امروز بزرگترین قدرت ایران، قدرت معنایی آن است.
اتفاقی که برای ایران رخ داد، عنصر اصلیاش تحرک مردم بود. جنگ برای تحرک مردم بود و تحرک مردم نیز برای تداوم جنگ. در این میان، آنچه مانع اساسی شد، قدرت معنایی ایران بود.
«مهندسی فرهنگی» را باید فراموش کنیم
هوش فرهنگی ایران امروز خود را نشان داده و شاید در میان عناصر تشکیلدهنده قدرت، ثروت و تکنولوژی، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، قدرت معرفتی و معنایی ما باشد. همین مسئله، ارزش مطالعات فرهنگی را به موضوع موجودیت ایران در شرایط امروز پیوند زده است.
فرهنگ امروز دیگر مسئلهای حاشیهای نیست و ما باید مهندسی فرهنگی و ساختن فرهنگ از بالا را فراموش کنیم. آنچه ایران را حفظ کرد، محصول هوش تمدنی و زیست فرهنگی ایرانیان بود. به همین دلیل معتقدم انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات باید نقشهای میانجیگرایانه بیشتری ایفا کند. در یکسو نهاد علم قرار دارد، در سوی دیگر حاکمیت و در سمت دیگر جامعه؛ بنابراین باید بیش از گذشته درباره نقش فرهنگ در بقای ایران گفتوگو کنیم.
بحران ارتباطات و قطبیشدن جامعه
در حوزه ارتباطات نیز مدتهاست از بحران ارتباطات سخن گفته میشود؛ یا در مقابل، از ارتباطات بحران صحبت میکنند. این هشدارها در جلسات علمی بارها مطرح شده بود.
امروز شاهد دو اتفاق هستیم که هر دو به رسانه مربوط میشوند. جامعه قطبی شده و این مسئله به نقص ارتباطی مرتبط است. این اختلال در نظام ارتباطی ما اکنون با حیات اجتماعی ایران گره خورده است. در این میان، بخش خاکستری جامعه نیز فراموش میشود؛ درحالیکه این بخش اهمیت بسیاری دارد.
قطبیشدن و بحران مرجعیت، دو مسئله مهم حوزه ارتباطات هستند. ما در شرایط پساحقیقت قرار گرفتهایم و با پول و قدرت رسانهای بیگانگان مواجه هستیم. در داخل نیز اکثریت خاکستری جامعه دیده نمیشود و همچنان با همان روندهای گذشته و بخشنامهمحور پیش میرویم. در نتیجه جامعه با این بحرانها دستبهگریبان است.
بیستوهفتم اردیبهشت، روز جهانی ارتباطات، فرصتی است تا بار دیگر به امر فرهنگ و ارتباطات بپردازیم. ما باید در کنار مردم بایستیم، از جامعه دفاع کنیم، به متجاوزان نه بگوییم و نقش خود را در مقاومت ملی افزایش دهیم.
در این میان باید بتوانیم با وجود همه دشواریها، نوعی میانجیگری ایجاد کنیم؛ هم در کنار جامعه باشیم و هم در برابر دشمنان ایران بایستیم.




