
دومین نشست از سلسلهنشستهای «لرستاننامه» با موضوع «تاریخنگاری محلی در لرستان» روز ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵ بهصورت برخط و بههمت مرکز لرستانشناسی دانشگاه لرستان و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات (دفتر لرستان) برگزار شد. در این نشست، حمیدرضا مهرپور (پژوهشگر و دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه لرستان) به سخنرانی پرداخت و دکتر مسعود زمانی مقدم (عضو هیأت علمی دانشگاه لرستان و مدیر دفتر لرستان انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات) دبیری جلسه را بر عهده داشت.
در این جلسه، تاریخنگاری محلی بهعنوان یکی از شاخههای مهم دانش تاریخ و ابزاری برای تکمیل روایتهای کلان تاریخی مورد توجه قرار گرفت؛ رویکردی که با تمرکز بر ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی یک منطقه، لایههایی از گذشته را آشکار میکند که در تاریخنگاریهای عمومی کمتر مجال بروز یافتهاند. با توجه به پیشینهٔ تاریخی لرستان و در عین حال کمبود آثار مکتوب و منسجم دربارهٔ آن، این نشست با هدف بررسی این خلأ پژوهشی، مرور ادوار تاریخنگاری محلی در لرستان و معرفی منابع موجود برگزار شد.
مهرپور با ارائهٔ یک دستهبندی روشمند، روند تطور تاریخی ثبت وقایع محلی لرستان را به پنج دورهٔ متمایز تقسیم نمود:
۱. سدههای میانه (از دوران طاهریان تا پیش از صفویه): در این دورهٔ طولانی، هیچ کتاب یا رساله مستقل و منسجمی تحت عنوان تاریخنگاری محلی لرستان یافت نمیشود. آگاهیهای ما از این دوره، حاصل اشارات پراکنده در منابع جغرافیایی (مانند احسنالتقاسیم مقدسی)، تواریخ عمومی (مانند تاریخ جهانگشای جوینی)، تذکرهها، تراجم و برخی نسخ خطی است. تنها اثر این دوره که بهشکلی منسجمتر به جغرافیا و حاکمان لرستان پرداخته، تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی است؛ مورخی که خود هرگز به لرستان سفر نکرد اما اطلاعات ذیقیمتی (از جمله نخستین ذکر نام «خرمآباد») را ثبت کرد. شایان ذکر است واژهٔ «لرستان» بهعنوان نام این منطقه، از قرن ششم هجری در منابع تثبیت شده است.
۲. از صفویه تا زندیه: در این عصر نیز تاریخنگاری محلی همچنان پراکنده و متکی بر گزارشهای سیاسی و گاه اجتماعی منابع عمومی است. حتی در دورهٔ زندیه، با وجود حضور مداوم و رفتوآمد کریمخان زند در جغرافیای لرستان، رسالهٔ مستقلی تألیف نشد و اشارات به این منطقه صرفاً در آثاری همچون تاریخ گیتیگشا بازتاب یافته است.
۳. دوران قاجار (نقطه عطف تاریخنگاری محلی): عصر قاجار تحولی جدی در ثبت تاریخ لرستان به شمار میرود. شاهزادگان و کارگزاران قاجاری که مأمور به خدمت در لرستان میشدند، گزارشها و رسالات متعددی (مستقل یا کوتاه) نگاشتند که از منابع کلیدی شناخت منطقه محسوب میشود. در این دوره، منابع تاریخنگاری محلی به شدت تنوع مییابند: الف) سفرنامههای فرنگی و ایرانی: نظیر سفرنامه مسیو چریکف، بارون دوبد، ظلالسلطان و حسامالسلطنه (محمودمیرزا قاجار)؛ ب) گزارشهای دولتی و مکاتبات دیوانی: نظیر تلگرافات دولتی منتشرشده؛ ج) اسناد خاندانی: اسناد و مکاتباتی که امروزه نیز بخش زیادی از آنها در صندوقچههای خانوادگی نگهداری میشوند؛ د) منابع باستانشناختی و مادی: ابنیه تاریخی، کتیبهها، قبور و سنگقبرها؛ ه) تاریخنگاری بومی: برای نخستینبار نخبگان محلی اقدام به ثبت تاریخ خود کردند که بارزترین نمونه آن کتاب معینالسلطنه و برخی نسخ خطی است. (هرچند دربارهٔ شهرهایی چون بروجرد، رسالهٔ تاریخی مستقل منتشرنشده و عمدتاً تکنگاریهای مربوط به ابنیه تاریخی در دست است).
۴. دوران پهلوی: این دوره را به دو بخش تقسیم میشود: ۱) پهلوی اول: تاریخنگاری این دوره عمدتاً رویکردی نظامی-امنیتی دارد و در قالب خاطرات فرماندهان ارتش (نظیر خاطرات سپهبد امیر احمدی) یا جغرافیاهای نظامی (نظیر نوشتههای سپهبد رزمآرا) تدوین شده است؛ در این برهه کار بومی شاخصی صورت نگرفت؛ ۲) پهلوی دوم: آغازگر پژوهشهای نوین، روشمند و ترجمههای تاریخی بود. شخصیتهای برجستهای همچون محمدرضا والیزاده معجزی، حمید ایزدپناه، علیمحمد ساکی، حسامالدین ضیایی و سکندر اماناللهی بهاروند گامهای بلندی در تالیف، ترجمه و معرفی اسناد تاریخی لرستان برداشتند که برخی از آثار آنها پس از انقلاب منتشر شدند.
۵. پس از انقلاب اسلامی: دورهای که شاهد تکثر پژوهشها، چاپ آثار گذشته و انتشار پایاننامهها و مقالات تخصصی متعدد درباره تاریخ محلی استان هستیم.
در بخش پایانی نشست، حاضران و سخنران در قالب گفتگویی انتقادی به واکاوی ظرفیتهای منابع تاریخی برای تدوین تاریخ اجتماعی لرستان و همچنین آسیبشناسی ضعف تحلیلی تاریخنگاری محلی پرداختند؛ در این راستا، شرکتکنندگان ضمن تأکید بر پتانسیل بالای اسناد خاندانی، سفرنامهها و تاریخ شفاهی برای بازخوانی ساختارهای معیشتی، مناسبات ایلی و نقش گروههای مختلف اجتماعی، بزرگترین چالشِ پژوهشهای موجود را فقر تئوریک و غلبه رویکردهای توصیفی و وقایعنگارانه بر تحلیلهای روشمند علمی دانستند و برای استعلای این حوزه، عبور از قوممداری و بهرهگیری از رویکردهای میانرشتهای نظیر جامعهشناسی تاریخی را بهعنوان امری ضروری پیشنهاد کردند.






