
«مطالعات شنیداری» یکی از مسائل مغفول مانده در ارتباطات و مطالعات فرهنگی است؛ این علوم پیوسته اکوسیستم جدید رسانهای و به تبع آن فرهنگ را با فرهنگ دیداری شناسایی کردهاند و همواره نوعی «هژمونی دیداری» بر مطالعات اجتماعی و فرهنگ سایه انداخته است. اما، تحولات گسترده در حوزه تکنولوژیهای صدا و شنیدن نشان میدهد که فراتر از مطالعات اجتماعی و مردمنگارانه موسیقی، خود «شنیدن» به مثابه فرهنگ در زیستجهان رسانهایشده روزنههایی جدید به سوی شناخت جامعه ایرانی که همواره دارای فرهنگ شفاهی بسیار غنی بوده است میگشاید. از گنجه بیرون آوردن امر شنیداری و قرار دادن آن در بستر تحولات جدید رسانهای و اجتماعی در بستر زیست ایرانی به ویژه در بحرانهای اخیر از سه منظر دارای اهمیت است که در ادامه به آن اشاره میکنم:
۱- شنیدن به مثابه اخلاق ارتباطات: زمانی که شنیدن به مثابه امری فرهنگی پای در میدان مطالعات ارتباطی و فرهنگی بگذارد وجه اخلاقی ارتباطی میتواند پررنگ شود.
ایران در چند سال اخیر به طور پی در پی شاهد بحرانهای سیاسی و اجتماعی بوده است. در پی بروز این بحرانها با گسستهای عمیق اجتماعی روبرو بودهایم. بحران ارتباطی زاییده این گسستهاست. در این وضعیت «شنیدن» حلقهی مفقودهی این ارتباطات است که به بحران منجر میشود؛ شنیداری تأمل گرایانه که امکان زیست تابآورانه در فضای متشتت افکار را امکان پذیر سازد. اینجا «شنیدن» نه فقط به عنوان عملی مکانیکی که به عنوان امری اخلاقی، فرازبانی و فراگفتمانی ارتباطات را وارد فضایی گفت و گو مدار و اخلاقی میکند.
۲- پادکستها و سواد شنیداری: امروزه پادکستهای فارسی زبان در میان جوانان ایرانی طرفداران زیادی پیدا کرده است. رشد پادکستهای فارسی زبان در سالهای اخیر بیسابقه بوده است. این پادکستها در ژانرهای مختلف امکانهایی جدید از ارتباطات شنیداری را ایجاد کردهاند. در میان رشد بیسابقه ای از روایتهایی که در قالب پادکست منتشر میشوند، مسئله سواد شنیداری و شنیدن منتقدانه و فعالانه اهمیت پیدا میکند. روایتها زمانی که منتشر میشوند گویی اعتبار پیدا میکنند. در این میان سواد شنیداری سر فصل جدیدی را در بحث سواد رسانهای باز میکند که در آن نه فقط خواندن و نگاه کردن که شنونده رابطهای انتقادی با روایتهای شنیده شده برقرار میکند.
۳- سیاست و عدالت شنیداری: جامعه امروز ایران جامعهای است که در آن بحرانهای پی در پی سیاستمداران را به خاموش کردن صداها سوق میدهد از جمله تصمیم بر قطع اینترنت به صورت بلند مدت. چنین خاموشیهایی در بطن خود سیاستی شنیداری است که در آن تنها گروههای اندکی اجازه شنیدن شدن دارند. تنها صداهایی منتخب بلندند که به ناچار جامعه ایرانی شاید مجبور شود گوش خود را بگیرد. چنین وضعیتی منجر به بحران روایت میشود و موجب بیاعتمادی جامعه به صداهایی شود که رژیم رسمی شنیداری را شکل میدهد. در این بی عدالتی شنیداری و بی عدالتی روایت است که خشونت به شکل افسارگسیخته در بطن جامعه خود را به نمایش میگذارد.
اگر ما امروز با بحران گفت و گو، بی اعتمادی و فرسایش ارتباطی روبرو هستیم، بخشی از راهحل میتواند بازگشت به فرهنگ شنیدن، تقویت سواد شنیداری و بازاندیشی در جایگاه ارتباطات شنیداری در حیات فرهنگی باشد.




