نشست “چرا باید کلاسیکها را دید” از مجموعه جلسات در باب سینمای عامه پسند و چگونگی تفسیر آن، 29 آذر ماه 89 در سالن کنفرانس انجمن برگزار گردید. سخنران این نشست “مهدی پارسا”؛ دانشجوی دکتری فلسفه غرب دانشگاه علامه طباطبایی و همچنین مترجم در حوزههای فلسفه و روانکاوی، در ابتدا به رابطه بین نظریه و عمل اشاره نمود و در ادامه بحث با تحلیل خاستگاههای واژهی نظریه و تئوریا، به تمایزگذاری بین خود نظریه و چگونگی کار بست آن اشاره کرد. که این تمایزگذاری را در تحلیل چگونگی تولید سینمای عامه پسند مورد استفاده قرار داد و با مصداق سینمای هالیوود، چگونگی استفادهی سینماگران و کارگردانان سینمای عامهپسند از نظریات کارگردانان مولفی چون “هیچکاک” و “وودی آلن” اشاره کرد که چگونه در تولید نمونههای عامهپسند از این ایدهها، شاهد حضور گسترده آنها میباشیم.
آقای پارسا در اشاره به سینمای هالیوود دو دوره را از هم جدا نمود: دوره کلاسیک و دوره پست مدرن، از همان تمایز پیش گفته، استفاده نمود. در کنار ارائه بحث در باب سینمای عامه پسند هالیوود از سینمای اروپا نیز گفت که به نوعی در گونهبندی و تقسیم بندی تاریخی آن، به سه دوره کلاسیک، دوره مدرن، دوره پست مدرن تقسیم و تفاوت این گونهبندی تاریخی را با هالیوود به بحث نشست؛
«در اروپا و سینمای اروپایی، به طور واضح با نوعی از سینمای ابتدایی روبهرو هستیم که در دوره مدرن با میل به این گونه سینما به سوی نخبه گرایی و مولف شدن، با گونه ای از فیلمها مواجه میشویم که کاملا مبتنی بر نخبهگرایی و فرهنگ والا میباشد. سینمایی که به دنبال نظریهپردازی و تالیف پیش میرود. اما در گذار از این دوره به دوره پست مدرن، مجددا شاهد همان نظریات و ایدههای نخبه گرایانهی مدرن در زندگی روزمره – عامه میباشیم که به شکل دهی نوعی سینمای عامهپسند تمایل مییابد.»
در ادامه بحث وی از تمایزگذاری دو برخورد با این سینمای عامه پسند در نظریه پردازیها صحبت به میان آورد که در یکی با رویکردی کاملا مثبت انگارانه، این سینما را شکلی از افزایش و گسترده کردن دامنه تخیل و تصور طبقه متوسط میداند که اگر آن چه که در زندگی انضمامیاش قابل دسترسی نیست، اما این طبقه با دسترسی به این گونه سینما، به گونهای تخیلی و تصور گونه میتواند امکانات تجربهی ذهنی این فضا را به دست آورد و همین از ظرفیت بالای این سینما در به برساخت سوژهی این افراد حکایت میکند که کسانی چون “لویی آلتوسه” با ایدهی استیضاح سوژهی خود این معنا را از برخورد سینمای عامه پسند با مخاطبین خود به استیضاح میکشد. اما در مقابل این دیدگاه، گاهی نظر بدبینانه قرار دارد که این سینما را شکلی از سرمایهداری و منطق فرهنگی انتقاد کنندهاش میداند که کاملا در جستجوی شکلدهی به مسیری است که افراد را به تداعی مصرف و مصرف بیشتر بکشاند که در این حوزه کسانی چون “فردریک صمصمبیون” و “ژان بودریار” قرار دارند. به زعم سخنران هر دوی این رویکردها، توانایی تفسیر بخشی از کارکرد این سینما را با خود به همراه میآورد و هیچکدام بر دیگری رجهان ندارد.
در ادامه جلسه، بحث در خصوص نظریه اسلاوی ژیژک که میگوید “مقصود از تفسیر مدرن این است که اثر هنری مدرن را قابل فهم کنیم اما مقصود از تفسیر پست مدرن دقیقا چیزی عکس میباشد” آنچنان که به زعم مهدی پارسا، سینمای عامه پسند پست مدرن، واجد اهمیت و نخبهگی در لایهی رویی خود نباشد، اما با توجه به نظر پیش گفتهی خود در باب چگونگی کاربست نظریه، تفسیر پست مدرن با واکاوی تئوریک در سینمای عامه پسند، خواستارِ جستن و یافتن ارجاعات میانمتنی میباشد.